راز آدمكشي‌هاي دو برادر

دو برادر تبهكار كه چهار سال پس از آدم‌ربايي 400 ميليون توماني، به دو طلافروشي و يك صرافي دستبرد زده بودند مرتكب قتل دو طلافروش شدند و يك مرد صراف را هم تا پاي مرگ كشاندند.

شن جادويي

خريد ممبر تلگرام

افزايش ممبر تلگرام

منبع: سايت تابناك


ادامه مطلب
نوشته شده توسط رضا | ۷ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۵۰:۴۹ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

خندوانه

به گزارش تابناك فرهنگي كيومرث پوراحمد نويسنده وكارگردان درباره مرحوم خسروشكيبايي وشهيد مرتضي آويني درمجموعه خندوانه سخن گفت.
كيومرث پوراحمد مهمان مجموعه كمدي خندوانه
بنا به اين گزارش وي گفت همان روزها كه خسرو شكيبايي تازه از ميان ما رفته بود، نوشته اي از من در مجله فيلم چاپ شد كه براي آن تيتر زده بودم: غير قابل رقابت بود و رقيب كسي نبود. شكيبايي به همه كمك مي كرد و تنها خوب بازي كردن خودش برايش مهم نبود، بلكه دلش مي‌خواست همبازي اش هم به خوبي از پس ايفاي نقش خودش بر بيايد. در كار خود تعهد و احساس مسووليتي داشت كه امروز در نسل جوان كمتر ديده مي شود.

مي گفت دنيا را هم بدهي اين ديالوگ را نمي گويم!

ا




نويسنده وكارگردان اتوبوس شب درمورد شهيد مرتضي اويني گفت وِيژه نامه اي به مناسبت شهادت سيد چاپ كردند ومن مطلبي درآن ويژه نامه نوشتم .....كيومرث پوراحمد مهمان مجموعه كمدي خندوانه

سيد مرتضي آويني آنچنان بود كه مي‌نمود و آنچنان مي‌نمود كه بود، با همه صداقت و صراحتش، با همه گرما و خلوصش و خلوص و خلوص...
آخر مگر مي‌شود در اين وانفسا اين همه خالص بود، اين همه ناب، اين همه صيقل يافته، اين همه شفاف، پاك و زلال؟ آن قدر زلال كه در ني‌ني چشمهايش تا ته ته دلش را مي‌ديدي و البته آن كرانه كوچكي از درياي دلش را كه تو مي‌فهميدي، كه معشوقه، به قد همت عاشق باشد، و من هرگز آن‌قدر شفاف نبودم كه بتوانم همه بيكرانگي درياي دلش را ببينم، بعضي ها بزرگند و نه اينكه فقط در ذهن‌هاي حقير بزرگ باشند، و سيد مرتضي آويني آن كيمياي كميابي بود كه به راستي بزرگ بود، گرم و مؤمنانه حرف مي‌زد، و چه وسيع بود و دريادل، مي‌توانستي سرسختانه مخالفش باشي اما ذره‌اي از برق نجيبانه نگاهش كم نشود، برق نجيبانه و صادقانه‌اي كه نمي‌توانستي مجذوبش نشوي.

ساعت رولكس

ساعت طرح رولكس

مونوپاد

ژل افزايش قد

تخم مرغ پز

همبرگر زن

گن لاغري

منوپاد

خريد ساعت مچي
ساعت مچي

ساعت
ساعت مچي

ساعت مچي رولكس
ساعت مچي  طرح رولكس


با شوق،با كنجكاوي و با يك شاخه گل مريم به ديدارش رفتم - در دفتر سوره -اولين بار بود او را ديدم ،دست داديم ،يك ديگر را بوسيديم. در اتاق بوي كاغذ ،بوي گل مريم (كه مي گفت مريم را بيش از هر گلي دوست دارد) و بوي سادگي نجيبانه اي در هم آميخته بود .نشستيم و از همه چيز سخن گفتيم،اما نه همه كس- اگر رشته كلام مي‌رفت، كه ذره‌اي فقط ذره‌اي به غيبت و بدگوئي آلوده شوي، سكوت مي‌كرد لبخند مي‌زد حرف ديگري را پيش مي‌كشيد، و چه انباشتي بود از حرف‌ها و سخن‌ها و انديشه‌ها. و همه حرفهايش از كفر نوميدي و نا روشنايي بري بود، در سخنانش روشنايي و روشن‌بيني موج مي‌زد و چه انباشتي بود از آمال و آرزوها و در همه آرزوها، ردپاي حتي كمرنگ از من خودش پيدا نبود و هرچه بود براي ديگران بود، براي مردم، براي سينما، براي هنر، براي حقيقت و زيبايي و براي عشق خدا.
عارفي وارسته و نجيب بود و بي‌نيازي و وارستگي و نجابت متاعي نيست كه بر سر هر بازار بفروشند، اين گوهرها به صد خون دل از كان وجود برمي‌آيد و كان وجود او سرشار از گوهر بود، گنج بود.
داغ پرپر شدن وجود نازنين او....!

يادشان  گرامي.....

ادامه مطلب
نوشته شده توسط رضا | ۱۸ فروردين ۱۳۹۵ ساعت ۰۴:۱۶:۵۷ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |